part7

{ویو تهیونگ}
ا.ت:درباره‌ی جونگیه...
تا چند لحظه هیچ کدوم‌مون هیچ حرفی نزدیم...
تهیونگ:چی شده؟
ا.ت:بخاطر بیماری قلبیش باید...جراحی کنه و دکترش گفته برای این کار..نیاز به...رضایت پدرشه
با این حرف ا.ت تن تهیونگ درد گرفت
تهیونگ:چرا باید جراحی کنه.؟
ا.ت:رگ های قلبش تقریبا بسته شدن و یک دفعه توی مدرسه از حا..از حال رفت
تهیونگ:الآن خوبه؟؟
ا.ت:آره
تهیونگ:خب من باید برای رضایت نامه چیکار کنم؟
ا.ت:باید‌...بریم بیمارستان و رضایت نامه رو امضا کنی...هق
تهیونگ:باشه..چرا گریه میکنی
ا.ت:میترسم بلایی سرش بیادد...
تهیونگ:نگران نباش...
ا.ت:یه سوال(با ذوق و شوق)
تهیونگ:بله؟
ا.ت:اومم تاحالا بعد من با کسی ازدواج نکردی یا توی رابطه نرفتی😁
تهیونگ:خب...اممم یکی دوسال با دایون،دایون همون دختره بود که تو دیدیش،بامن،دوسال با اون بودم اما...خودش به من.خیان.ت کرد
ا.ت:واقعااا؟؟
تهیونگ:آره..
ا.ت:خب،چی میخوری؟
تهیونگ:خودم حساب میکنم..
ا.ت:چییی؟من تورو دعوت کردم الان مهمون منی نه من مهمون توکهه
تهیونگ:اشکال نداره.چی میخوری؟
ا.ت:خب،من امم سوشی سبزیجات و نودل میخورم.
تهیونگ:باشه
تهیونگ رفت سفارشامون رو داد وبعد نیم ساعت غذامون رسید و شروع به خوردن کردیم...
کپی ممنوع🚫
ببخشید این پارت کم بود
دیدگاه ها (۶)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ🔪💔ـــــــــــــوقتی ناخواسته ...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

💜 پارت دوم | حسادتموسیقی هنوز بلند بود و جمعشان دور همان میز...

تک پارتی

بریم گرلام ؟؟فایتینگ 🌺رمان:«عموی ناتنی من»Part:4ویو «تهیونگ»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط